تبليغاتX
همه ذرات وجودم آزاد/همه ذرات وجودم فریاد

PRIZES AND HONOURABLE MENTIONS

IN THE SIXTEENTH INTERNATIONAL COMPETITION

"FIRST STEP TO NOBEL PRIZE IN PHYSICS"

 

 

 

HONOURABLE MENTIONS

                (diploma; the honourable mentions have been established in addition to the regular prizes - they should not be considered as prizes)

 

CATEGORY: RESEARCH  PAPERS

                (All the honourable mentions in this category are equivalent)

 

·         MEHRNAZ BABAKY MIRSHEKARIAN (Iran)

Investigation on the energy distribution among different harmonics of a violin string and the effect of some parameters upon it

 

.....

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:7 توسط مهرناز |

وای خدای من!

الان چک میل کردم.نتیجه های مسابقه اولین گام به سوی جایزه نوبل فیزیک رو دادن.

فایلش رو دانلود کردم اما هنوز بازش نکردم.

راستش یه خرده می ترسم!


۴شنبه دارم میرم.

خوبی بدی از ما دیدید حلال کنید.


تولد یک سالگی بلاگم با روز اعزاممون یکیه!

یعنی ۵تیر.

چون نیستم تولد بگیرم پس تولدت مبارک ایشالا ۱۲۰سالگیت!


چیزی مکه نمی خوایین؟

غیر از دعا!!!

هریکی یادم بود واسش دعا می کنم.


فعلا عرضی نیست.

هرچی هم میخواستم بنویسم یادم رفت!

وقتی دیدم نتیجه ها رو دادن دیگه!


بای بای

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:33 توسط مهرناز |

واقعا وحشتناکه که یه ساعت تمام توی این ۳تا کتابخونه دنبال یه کتاب گشتم و آخرش فهمیدم که اون رو خاله ام برده خونه شون بخونه.

از اون وحشتناکتر اینه که هر چی توی این کتاب خونه ها دنبال یه کتاب می گردم نمیبینم.

من قبلا همیشه می رفتم جلوی کتاب خونه می ایستادم و می گفتم تعطیل که شدم اینارو میخونم اما دیروز هیچی پیدا نکردم.آخرش یکی از شکسپیر و توفان برگ از گابریل گارسیا مارکز انتخاب کردم.

و از همه وحشتناکتر اینه که توی امتحانا همیشه ساعت ۵-۶صبح بیدار می شدم و عادت کردم.(همون عادت می کنیم زویا پیرزاد)حالا هم بیشتر از ۵/۷-۸ نمیتونم بخوابم!


 

نتیجه های المپیاد مرحله دوم رو دادن.(حالا به تو چه؟؟!!تو امتحان دادی؟هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 7:38 توسط مهرناز |

امان از دسته این stateira!

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:35 توسط مهرناز |

تعطیل شدیییییییییییییییییییییییم!

هنوز باورم نمیشه!

تعطیل شدیم!!!یعنی ۱۵درصد کنکور لعنتی تموم شد!

امروز یه جشنه کوچولو با ۴تا از بچه ها گرفتیم و البته تا میتونستیم خوردیم

خونه اومدم فقط دلم یه لیوان آب خنک می خواست اما به لطف وزیر عزییییز نیرو برق نداشتیم!یادمه یه بار تو تی وی گفت که امسال تابستون خاموشی نداریم اما مثه این که گندش در اومد و دوباره اعلام کرد داریم!بگذیریم ما سخت نمی گیریم!(حالا رفتی مکه حسابی حالت جا می یاد تو اون گرما!)


می خوام یه چند روزی استراحت کنم.کتابام رو جمع کنم که اصلا نگام بهشون نیفته.فعلا برنامه هایی که دارم:کتاب بخونم‌ و تی وی

کتاب هم یه جامعه شناسی خودمانی از حسن نراقی دارم که نازه گرفتمش۱و یکی از گابریل گارسیا مارکز که از نمایشگاه گرفتم.اسمش یادم نیس میخوایید بدونید به چند پست پایین تر مراجعه فرمایید!


عرضی نیست!

شاد باشید۲

 


 

۱-ماجرای اون روز کتاب گرفتنم خیلی جالب بود.کتاب دیگه ای هم گرفتم(روی ماه خداوند را ببوس) که اتفاقاتی نه چندان خوشایند بعد از خوندنش افتاد و یکی از بدترین روزای زندگیم رو تجربه کردم.هرچند مدتیه به درد کشیدن به خسته بودن به رنج کشیدن عادت کردم(عادت می کنیم زویا پیرزاد!)دیگه واسم عادی شده که همیشه یه درد همراهم باشه............

اصلا نمی خوام درباره اون اتفاقات بنویسم!تغطیلی رو بچسب!!

۲-باره این جمله هم شاید یه پست نوشتم.جمله ای که فقط برحسب عادت بکارش می گیرم...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 18:44 توسط مهرناز |

1-کارای حج درست شد.خدا بخواد 5تیر عازمیم.

2-می گن باراول که کعبه رو ببینی هر آرزویی که بکنی برآورده میشه.یکی از دوستان می فرمود بگو خدایا 100آرزو بعدی من رو برآورده کن تا دستت واسه آرزو یه خرده باز باشه

۳-پرسپولیس قهرمان شد!

۴-هیچی یووه نمی شه!

5-نزدیک امتحان نهایی باید بخونم

6-میخوام تو امتحانام دیگه آن نشم و گوشی رو خاموش کنم.(می خوام!!)

7-همین!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:26 توسط مهرناز |

امروز مربی پرورشی اومد سر کلاس گفت کی گذرنامه داره؟منم هیچی نگفتم اما نجمه اصرار داشت که واسه حج(عمره دانش آموزی)  می خوان.آخه 2تا از پیش دانشگاهیا نمی تونستن برن و انصراف داده بودن.زنگ تفریح رفتم به معلم گرام پرورشی گفتم من دارم اما انفرادی نیس.گفت باشه حالا ببینیم ی میشه.

کلی زنگ زدن این طرف و اون طرف آخرش گفتن احتمالا درست میشه.اگه درست بشه تیرماه دیگه عازم سفرم!!

من سال پیش واسه عمره دانش آموزی اسم نوشتم اما اسم تو قرعه کشی در نیومد، ناراحت شدم چون خیلی دلم می خواست برم.اما امسال اسم ننوشتم.گفتم کنکور و این حرفا دیگه بیخیالش رفت دیگه واسه عمره دانشجویی.نجمه اسمش رو نوشت.من خیلی دعواش کردم.گفتم ما امسال کنکور داریم و کنکور خیلی مهمه و از این حرفا.نجمه هم گفت اسم من که در نمیاد از تو قرعه کشی، شانس که ندارم هویج!

اما شانسش هم خیلی هویج نبود!چون اسمش تو قرعه کشی دراومد و حالا هم من....

نمی دونم خدا چه حسابی کرده.من؟؟!!...خیلیا هستن که نماز شب می خونن،خیلیا هستن که نماز اول وقت می خونن و من....

نمی دونم چرا من رو انتخاب کرده...هر چند هنوز هیچی معلوم نیست اما الان واقعا خوشحالم و دلم می خواد کارام درست بشه و برم...بی خیال کنکور..برو حال کن بابا!


و اما نمایشگاه کتاب:

از سال پیش بهتر بود اما نمی دونم چرا من حوصله چرخیدن و گشتن نداشتم!

صبح توی غرفه ناشران آموزشی بودم و عصر ناشران عمومی و کتب لاتین(که چقدر من خریدم و چقدر لاتین می خونم!!)

کتابای درسی رو پست کردم تا دیرتر به دستم برسه و شاید اصلا نرسیدن و ندیدمشون(آخ جون!)

اما کتابای غیر درسی رو با خودم آوردم.چند تا انتشارات رفتم و هرچی خوشم اومد خریدم:

هنوز در سفرم، شعرها و یادداشت های منشر نشد از سهراب سپهری

دیوار، ژان پل سارتر، ترجمه صادق هدایت

داستان زندگی و پژوهش های استیون هاوکینگ

لیزر، تکنولوژی جدید نور

آبشوران و از این ولایت، علی اشرف درویشیان

ساعت شوم،گابریل گارسیا مارکز، ترجمه احود گلشیری

25دقیقه مهلت!، شل سیلور استاین

هیاهو برای هیچ و اتللو، ویلیام شکسپیر

مسخ، فرانتس کافکا، ترجمه صادق هدایت(دنبال کتابای کافکا گشتم اما فقط همین یکی رو پیدا کردم)

تنگنا و گل آتشین، محمود دولت آبادی.این 2تاآخری رو بهم هدیه دادن!

و نیمه پنهان ماه،حمید باکری به روایت همسر شهید که شکوفه واسم خرید.

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:8 توسط مهرناز |

روزی در خانقاه همه علما، شیوخ، عرفا، حکما، امرا و عیان حاضر بودند.هر یک در علوم و فنون سخن می گفتند و بحث می کردند الا شمس و مولانا.

هنگامی که بحث بالا گرفت و گرمی خود را یافت ناگاه شمس از جا برخاست و بانگ بر ایشان زد که:«تا کی به اسب بی زین سوار گشته و در میدان می تازید؟تا کی به عصای دیگران تکیه دارید؟این سخنان که می گویید، از حدیث و تفسیر و حکمت و غیره،سخنان مردم آن زمان است که هر یکی در عهد خود بر مسند مردی نشسته بودند و از حالات خود معانی گفتند. و چون مردان این عهد شمایید، اسرار و سخنان شما کو؟»....

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:45 توسط مهرناز |

خببببببببب بالاخره هطلاعیه همایش فیزیک هم اومد!

۵۰۸شهریور، کرمان!

شرایط شرکت و پذیرفته شدن گزارش کارها و سایر مسایل مثله سالهای پیش هست.

فقط امسال کرمان هست!و امسال وقتی اطلاعیه اومد مکان و زمان رو اعلام کردند اما سالهای قبل یعنی همایش چهاردهم و پانزدهم که من شرکت کردم اعلام نکردند تا زمانی که دعوت نامه ها اومد!

خیلی خوب شد چون اگه یه جای دیگه بود امکان اینکه خانواده اجازه بدن خیلی کم بود.

هرچند پروژه ما همچنان در دست احداث است!

هنوز به مرحله بهره برداری نرسیده که امیدوارم تا قبل از امتحان نهایی برسه.

اینم لینک همایش:شانزدهمین گردهمایی دانش آموزی فیزیک ایران

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:41 توسط مهرناز |

می خواستم آپ کنم اما شبیر و داوود آن هستند.

 ترجیح می دم گپ بزنم با دوستان

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:53 توسط مهرناز |

انسان همچون ستونی از نور در میان خرابه های بابل،نینوا، پالمیر و پمپئی ایستاد و در همان حال سرود جاودانگی سر داد:

بگذار زمین هر آنچه را داده است باز پس گیرد. زیرا من، انسان، پایانی ندارم.

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 16:6 توسط مهرناز |